سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
مرگ عشق























مرگ عشق








.
.
.

مثل پاندای احمقی بودن


به خیال درخت چسبیدن


ترس از فرق خواب و بیداری


مثل مرده به تخت چسبیدن


خسته در انتظار هیچ جواب


به سؤالات سخت چسبیدن


خستگی لباس از تن ها


به تن بند رخت چسبیدن!


?


راه رفتن میان آدم ها


گم شدن توی کوچه ی بن بست!


تکیه دادن به سیــ ــنه ی دیوار!


بغض از دست دادن «از دست»


از نخی پاره گم شدن در باد


شورش چند بادبادک مست


شستن و پهن کردن یک عشق


بر طنابی که در تو پاره شده ست


?


لخـــ ــت، باران عصر را رفتن


تا دویدن به وقت دیدن ایست!


بغلت رفتن از هزاران ترس


گریه کردن! که خانه ات ابری ست *


?


پرش از ارتفاع یک کابوس


به صدایت:


«بخواب! چیزی نیست...  »


خواندن یک ترانه ی غمگین


تک نوازی مرد ساکسیفونیست **


?


خودکشی کبوتری غمگین


عاشق چند دانه بادکنک!


به «چرا»یی همیشگی مصلوب


از یقین همیشگیت به شک!


خواب رفتن میان بوسه ی تو


طعم شیرین چند بسته نمک...


صبح بیدار می شود، بی تو!


بی صدا گریه می کند:


«به درک! »


?


خسته از عقل، خسته از بودن


روی سیگار، بار زد خود را


مثل یک خنده ی جنون آمیز


توی این شعر، جار زد خود را


راوی ات دست برد در قصّه


از کنارت کنار زد خود را


عشق، پاندای کوچک من بود


از درخت تو دار زد خود را...









نوشته شده در سه شنبه 11/11/90ساعت 9:45 عصر توسط سرگردان نظرات ( ) |

سلام دوستان این ترانه رو تقدیم میکنم به محمد.قسمت هایی که شماره 1 گذاشتم به صورت رپ است و قسمت های 2 به صورت معمولی.


1وقتی رفتی تنها شدم من با غصه.. قدر تو رو ندونستم گلم اره درسته....تو چشمای سیاهت تو رو از دست دادم...بی تو تو زندگیم گلم کلی حسرت دارم....ولی تنهاییتو با اون خاطرات ....رفتی تو زندگیم حتی نموند جای پات..

........2برای قلبم عاشقم لاف صداقتو نزن...خودت میدونی که دیگه رو شده دستت واسه من ...فکر کردی این بار میتونم که بگذرم از اشتبات........وقتی پر از دورییه تو اون دو تا چشم سیات........فکر کردی این بارمیتونم که بگذرم از اشتبات....وقتی پر از دو روییه تو اون دو تا چشم سیات...با اون همه خاطره باز میخوام فراموشت کنم.....میشکنم امااین دفعه برنده ی بازی منم.......میخوام ازت جدا بشم.......یه ذره تنها بمونی......رفیق نیمه راه مندیره واسه پشیمونی


.1داری میری خاطراتو دیگه از یاد نبر..اینا کابوسه و رویا نیست از خواب بپر....با این که رفتی بدون اخر برنده منم......اره تو راست میگفتی واسه عشق تو کمم....ولی اگه بری و باز بشم تنها من...تو رو دوست دارم و باز بهت میگم من بازم...عاشقتم فراموشم نکن ترلانم.....بیا پیشم بمون با من بخون غمخوارم


2فکر میکنی نمیدونم چشات پر از دو رنگیه.....میخوای بگم که این روزا دلت کجاست پیش کیه....اگه میبینی ساکتم چیزی به روت نمیارم........بدون که ارزش نداری مردی دیگه تو باورم....با اون همه خاطره باز میخوام فراموشت کنم......میشکنم اما این دفعه برنده ی بازی منم....میخوام ازت جدا بشم یه ذره تنها بمونی.....رفیق نیمه راه من دیره واسه پشیمونی


 




نوشته شده در پنج شنبه 6/11/90ساعت 12:45 عصر توسط سرگردان نظرات ( ) |


روز و شبم شدی تو ،از آن لحظه که آمدی…
قانون زندگی ام بهم خورد، از لحظه ای که به قلبم آمدی…
نمیدانم چرا میگیرد نفسهایم
نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشکهایم
میگویند اینها  همه درد های عاشقیست ،
نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را ،
شاید این هم یکی از درد های همیشگیست
میترسم از آن روزی که رهایم کنی ،
شاید فکر کنی که محال است قلبت را از قلبم جدا کنی
این روزها کار همه بی وفاییست
تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی
تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی
تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی
دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!
این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست
حال و هوای من مثل گذشته ها نیست
حالا دیگر وجودم نیز مال خودم نیست ،
این اشکهایی که میریزد از چشمانم، دست خودم نیست
این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست
قانون زندگی ام بهم خورد ، از لحظه ای که تو آمدی
آمدی و شدی همه زندگی ام ،
هستم تا آخرین نفس با تو، ای تنها بهانه نفس کشیدنم!


نوشته شده در سه شنبه 4/11/90ساعت 2:0 عصر توسط سرگردان نظرات ( ) |

شده تا حالا عاشق بشین شده تا حالا یکی رو دوست داشته باشین.شده به خاطر یکی قلبتون بلرزه...........شده ..................و....اون در حالی که کلی به شما دروغ گفته بگه شما دروغ گو هستی.شده یکی بهتون بگه تو عشقی.اما به خاطر از دست ندادن یکی شما رو ول کنه...........اصلا به این جور ادما مگه میشه گفت عاشق.................تقدیم دوست عزیزم.



 


نوشته شده در یکشنبه 2/11/90ساعت 2:12 عصر توسط سرگردان نظرات ( ) |




گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود



نوشته شده در شنبه 1/11/90ساعت 4:40 عصر توسط سرگردان نظرات ( ) |


Design By : Pichak